- نام Mehrd^b
- محل زندگی ما؛ همسایهی دیوار بهدیوار خداییم!
- وب سایت وبلاگی با این آدرس پیدا نشد!
آمار
- 10دنبال شدگان
- 26دنبال کنندگان
- 55پستهای برگزیده
- 475پستها
در زندگی بعدی، دو تا آهوی دلآشنا بودهاند که یکی را صیادی شکار کرده و دیگری در دوری او آه کشیده. بعد دو تا پدر و دختر ؛ بعد دو تا خواهر و برادر و ... و آخرش که به هم میرسند، چطور همدیگر را ول کنند؟!
آدم با کسی در زندگیهای قبلی دمخور بوده، بعد از او جدا شده. هی به این دنیا میآید تا او را پیدا کند. فراق میکشد و انتظار میکشد، وقتی پیدایش کرد و شناختش، مگر میتواند ولش کند؟...
یه چیزیُ تازه فهمیدم: هر وقت فشارم افت میکنه، خیلی مستعد"تر" میشم برای گریه کردن..! زود دلم میگیره؛ زود اشکم در میآد!
یکی دو هفتهای هست که مرتباً فشارم میافته... مامان فشارمُ گرفت. میگه: 8 روی 6 ... این یعنی چی؟
امان از دست این « سه نقطهها » ؛ که اگر نبودند، معلوم نبود چه بر سر قلب بعضیها میآمد...
اگر لاکپشت بودم؛ چهقدر خوشبخت میشدم...میتوانستم به آرامی از تو دور شوم؛ به آرامی.. (رسول علیپور)
جادو گران در گویهای شیشهای / شکارچیان در جنگلها / قماربازان در تاسها ... بیهوده دنبال تو میگردند: تو در قلب منی... تو در قلب منی... تو در قلب منی... (رسول علیپور)
صندلی در جاده منتظر است / آفتاب میآيد و میرود / باران میآيد و میرود / برف میآيد و میرود ... اما تو ؛ نه از جاده میآيی ؛ نه از قلب من میروی ... (پونه ندایی)
عید(!)تون مبارک...
آه! چقد ستاره! ... بریم ستاره چینی!
به به! آقای برق هم تشریفشونو بردن! چه ظلماتی شد!
فکر کنم سرما "هم" خوردهام! این وسط، همینُ کم داشتم!
آن عاشق دیوانه که این خمار مستی را ساخت... معشوق و شراب و می پرستی را ساخت... بی شک قدحی شراب نوشید و از آن... سر مست شد این جهان هستی را ساخت !
زیباییات، دیکتاتوری است که کلمات را در من به گلوله می بندد... هر لحظه ؛ شعری در من شهید میشود!
امروز 12:38 ؛ ساعت خوبی بود!
از همون روز عوضی، که از دستم افتاد تو آبهای کنار خیابون،
باید گوشیمو عوض کنم. همه شاکی شده اند! فک میکنن عمدا جواب نمیدم!!
... كه می گيرد ز من، جادوی تو، چون عقل - دين را هم!
شبيخون خورده را می مانم و می دانم اين را ، هم...
باز بچه"تر" شده م. دلم از اون قصه ها می خواد...











