- نام باران
- محل زندگی ناکجا آباد
آمار
دلي شكسته ترازناي ني لبك دارم.يواش! دست نزن !شيشه ام ترك دارم
پــــــــــــایـــــــــــــــــان
خاطرات مرور می کنه...خوبه...باز جای شکرش باقیه الان یادش افتاد که" بیشترش خودش مقصره"(مثل خودش گفتم!)
امشب شام آخر است...
آخرش محنت جانکاه به چاه اندازد/هر که چون ماه برافروخت شب تار کسی
بستنی با طعم توت فرنگی:) آره باز هم توت فرنگی...یادته؟
امروز بچه ها رو کلاس تابستونی ثبت نام می کنم بالاخره :دی
پر پر می زنیــــــــــــــــــــــم
آسیدجواد هم مشهده...دیشب نزدیک بود بهش زنگ بزم...دوستش دارم...نه از این نوعش...کلی یادش کردم...
خواستم بگویم یکی مانده اما دیدم نه این یکی آخرین امتحانم نیست!هنوز مانده تا آخری...هفته بعد پر از امتحان...
همه خوابن...چند روزیه بیشتر از قبل به سوسن سر می زنم...هم قلمش را با آنکه طولانی می نویسد دوست دارم هم زمزمه وبش را...این روزها انگار دارد از من درددل می کند...همه خوابن...من اما دیشب هم نه...
امشب لیلة الرغائ....هزاران آرزوی خوب دارم برایت...مرا هیچ یادت هست؟
تا حلول آفتاب صبح یاری کن!
تا حدودی سرد
باز هم قصه ی من قصه ی کم حوصله هاست...مرگ پایان من و قصه کم حوصله هاست
اگه یه ذره بچه های خوب یمی بودین الان اس ام اس داشتین...ببینید همین کارها رو می کنید دیگه...حالا قول بدین ساکت باشین تا زودتر اس ام اس بهتون بــــــــــــدن...مسنجر بـــــــــــدن...با کلی خوراکی:دی
ماه رجب هم اومد...
تا این خاله ریزه بره یه جراحی کوچیک انجام بده...من مردم...
تمام شدم امروز.....
انحنای روح من/شانه های خسته غرور من /تکیه گاه بی پناهی دلم شکسته است...




