- نام داریوش
- محل زندگی اصفهان
- وب سایت dariushiran.co.cc
- بیوگرافی در شهری که عصا از دست کور می دزدند، من از بی مهری محبت آرزو کردم...
آمار
- 12دنبال شدگان
- 30دنبال کنندگان
- 60پستهای برگزیده
- 2011پستها
برم ناهار بخورم...
امروز رفتم کلانتری واسه کارای سربازی که کلا آماده باش بودن :-s این هم از شانس منه دیگه... حالا قرار شده پنج شنبه برم...
برم بخوابم دیگه، شب همگی بخیر...
چه با خیال راحت نشستم دارم تراوین بازی می کنم...! انگار نه انگار که فردا صبح زود باید پاشم...
نزدیک بود یه کارت گرافیک پیاده بشم امروز...!!!
فردا صبح زود دوباره باید برم دنبال کارهای سربازیم، خدایا کاش درست بشه...
مشغول تراوین بازی کردن...
دگر فریادها در سینه ی تنگم نمی گنجد...
هر چند که اینجا هم که بود همش مخفیانه زندگی می کرد و این ماههای آخر حتی خونش هم تحت کنترل بود و به خونش هم نمی رفت...
امروز با خبر شدم پویا ایران را به مقصد ایتالیا ترک کرده، دیگه به این راحتی ها نمی تونه برگرده، چون خبرنگار بدون مرز هست و پناهنده ی سیاسی هم شده...
امروز با بابا رفتیم خونه ی عمو اینا...
سال سقوط، سال فرار، سال گریز و انتظار، فصل شکفتن فلز، سال سیاه دو هزار... (دوهزارمین پست من توی ویویو...).
ماروباش رو چه درختی اسممون را جا می زاریم ماروباش...
ما رو چه کسایی حساب کرده بودیم...
آخرین سنگر سکوته خیلی حرفها گفتنی نیست، آسمونشم بگیری این پرنده مردنی نیست...
هر شب تو رویا با خودم، آغوشتو تن می کنم، آینده ی این خونه را با شمع روشن می کنم...
دلم گرفته بدجور، اعصابم ریخته بهم، خیلی سخته رفیق فابت دورت بزنه...
بعد از 5 ماه با کلی تجربه ی جدید اومدم...
یک سال از عمرمون حروم شد، ولی اشکالی نداره انشالله سال دیگه باید جبران کنم...
هادی قبول نشده سعید هم شبانه قبول شده...













