- نام حسنا حسینی
- محل زندگی ایران
- وب سایت farzeae.blogfa.com
آمار
یک قدم تا خورشید مانده...خدایا اسمان هنوز ابری است
روزگار استاد فراموشیست...مواظب باش شاگردش نشوی
بنی ادم اعضای یکدیگرند...که در افرینش ز یک گوهرند
نمیخوام کودک بمونم...میخوام بزرگ بشم...خیلی بزرگ...چون یه کودک فقط دردای خودشو میفهمه...میخوام قلبم به وسعت همه ادمها بزرگ کنم که هم خودشون و هم غماشون تو دلم جا بشه
ایا به خاطر انکه یک روز اب دریا ها تمام میشود...امروز حق است از کشتی راندن بر دریا ها چشم بپوشیم؟
نه هر که طرف کله کج نهاد و تند نشست....کلاه داری و ایین سروری داند
این حسین کیست که عالم همه دیوانه اوست؟؟؟
انسان حتی در یک زندان انفرادی تنگ و تاریک نیز میتواند برای خود ز ندگی نا محدودی به وجودبیاورد
من هستم...پس میتوانم.
نگاهت بوی رفتن میدهد میترسم...من از بیستون بی صدای فرهاد میترسم
هنگامی که از دوست خود جدا میشوی اندوهگین مشو.زیرا ان چیزی که در وجود او بیشتر دوست داری چه بسا در غیابش بیشتر به چشم بیاید و چشمان مشتاق تو را بیش از زمان حضورش روشن گرداند..
هرگاه غمگین شدید به اعماق قلب خود با دقت بنگرید تا ببینید به راستی گریه شما برای ان چیزی نیست که مایه شادی شما بوده است؟؟
نقاش را گفتمش نقشی بکش از زندگی...با قلم نقش حبابی بر لب دریا کشید
امدیم تا با زندگی کردن قیمت پیدا کنیم.نه با هر قیمتی زندگی کنیم
کاش میشد که بماند و نرفت.... [لینک]
روزها میگذرد بی انکه من بدانم کدامینم....ان من مغرور دیرینه یا من مغلوب امروزم
مومن شادی اش به چهره اش و اندوهش در قلبش است
بسیاری از راه ها را پیاده باید رفت.سوارگان هرگز انچه را که پیادگان میبینند .نمیبینند
خواندمت گل تا بدانی از هزاران گل سری.یک جهان گل دیده ام اما تو چیز دیگری
خدایا تومیدانی که انسان بودن وماندن چه دشوار است.چه زجری میکشد انکس که انسان ست و از احساس سرشار است


.jpg)




















