- نام احمد
- محل زندگی كنار دريا
آمار
- 32دنبال شدگان
- 61دنبال کنندگان
- 32پستهای برگزیده
- 2024پستها
شب را از موهایم گرفته ای/ و روز از روزهایم/ببین خدای چشمهای سیاه تو مرا نیز میبیند/حرفهایم را با دیوار میشنود/ نیستی و خدا در چشمهای من گریه میکند...
یادش بخیر این کتاب رو...تو نمایشگاه کتاب چند سال پیش مصطفی نشسته بود تو غرفه فروش کتابش ما هم هی اذیتش میکردیم..قشنگه شعراش
دارم چند تا کتاب شعر دوستای هم ولایتی رو میخونم..
همینجا خوب است..همین کنج بی پیدایی که نشسته ای خوب است..
قطاری که تو را برد چه چیزی را با خود برمیگرداند؟...تعادل دنیا گاهی به مویی بند است..لوکوموتیوران تو کاش این را میدانست...
" زن ، تاریکی ، کلمات" حافظ موسوی..چای..ماه پیشانو دریا دادور..
منم تشکر..بابت این تغییرات و خونه تکونی های وی ویو
میلان کوندار تو کتاب "بار هستی" میگه :کسی که مایلِ شهر و کشور خودشو ترک کنه انسان خوشبختی نیست..پس من خیلی خوشبخت نیستم..خیلییی
[لینک] ...
شکوفه زیر سنگ..
میگه چرا اونا سنگ میزنن انتفاضه هستُ خوبه و شهیدن و ...ولی اینا سنگ میزنن محاربن و اعدام و زندان و... میگم: کیفیت سنگشون بهتره لابد..اینا هم باید از سنگ مرغوب استفاده کنن تو خودتو ناراحت نکن
خدا جون من نمیگم دستمونو بگیر چون میدونم گرفتی..میگم ول نکنی دستمونو یوقت..یا انقد شل کن وسفت کن نکن دیگه.ما بنده ایم ضعیفیم یهو دیدی یه چیزی بهت گفتیما..حالا از ما گفتن
کنار دلتنگی ها قدم میزنم...
در روزگار فرمانروایی شمع و هیزم و بادبزن های اسپانیایی و پیراهنهای پرچین رنگین کمانی..نه در عصر موسیقی دیسکو و خودروهای فراری و شلوارهای پاره ی جین
آرزو داشتم که با تو در روزگاری دیگر دیدار میکردم.روزگاری که در آن زمام قدرت در دست گنجشکان بود یا آهوان..اما افسوس ما دیر رسیدیم..(نزار)
آرزو داشتم که در دوره ی شارل آزناوور محبوب من بودی.در دوره ی ژولیت گریکو و پل الوار.آرزو داشتم شبی شام را با تو در فلورانس باشم.آنجا که تندیسهای میکل آنژ همچنان نان و شراب را با زائران شهر قسمت میکند
وقتی که مثل همین چند دقیقه پیش چشمام خسته میشه کتاب رو میذارم رو صورتم و چشمامو میبندم و بو میکنم..بوی کتاب..
این جناب مهیب کنار اموات من نعره های زیادی زده..یحتمل الان تو گور لرزانند از ترس..فردا یادم باشه یه سر بهشون بزنم
پروین گوش میدم... او رفت و شب شد..از رفتنش گویی جانم به لب شد..من مانده از آشیان جدا..بی عشق خود با غم ای خدا..از او نشانی نکرده پیدا..فتادم از پا..من گشته رسوای عالمی..
ماه ِ مه گرفته...
































