- نام س
- محل زندگی شیراز
- بیوگرافی من همان تنها ترین تنهای این تنها ترین شهرم
آمار
Mibinam k kheili vaghte dg posti ersal nakardam.:->ا
من میرم.دیگه از آسمون هم خسته شدم.اما همچنان دلتنگم.دلم برای خودم هم تنگ شده.کجایی سیلورمون؟خیلی وقته گمت کردم.من برم دنبال خاطراتم بگردم.شاید خودم رو هم پیدا کردم.شب بخیر.
اگر منم آسمونی بشم مثل این ماهه مغرور می شم؟
دیگه حوصله نوشتن ندارم.می خوام بازم آسمون رو نگاه کنم.آسمون بی ستاره.آسمون سیاه سیاه سیاه.آسمون تنهای تنهای تنها.با یه ماه خودخواه.ماه آسمونی.منم یه تنهای تنهای تنها.یه ماه زمینی.چقدر تفاوت!!!
می خوام بیدار بمونم تا این بره.اصلا می خوام برم به استقبال خورشید تا ماه زورش بگیره.تا اینقدر مغرور نباشه.اینقدر مغرور اطرافم دیدم که دیگه حوصله غرور این رو ندارم.چون خوشگله مغروره.
پلکام سنگین شده،اما من هنوز نمی خوام بخوابم.هنوز دارم از پنجره بیرون رو نگاه می کنم.هنوز دارم نازشو می خرم.اما فکر کنم با من قهره.آخه داره میره.فکر نمی کنم خورشید به لوسیه این باشه.
دلم تنگه.دلم برای بچگی هام تنگ شده.برای خاطراتی که خواستم فراموششون کنم.خواستم اما نمی دونم چرا؟انگار همه چیز رو فراموش کردم.حتی خودمو.من کیم؟کجام؟چرا هنوز بیدارم؟
خب مهتاب خانم چرا اینقدر حسودی؟خب بذار من هم اسم تو رو داشته باشم.اخم نکن دیگه.بیا با هم دوست باشیم.نگاه کن تا حالا نخوابیدم همش داشتم ناز تو رو می خریدم.حالا دوستیم؟
باران تا منو دید فکر کرد من دریا باشم.منم به شوخی گفتم آه من دریا هستم.اما من دریا نبودم.من ماه بودم.ماه نقره ای.اسمی که ترانه و یلدا هم ازش خوششون اومد.اما فکر کنم ماه آسمون خوشش نیومد.
جال اینجا بود اونها هم حدس زده بودن که ما همون 2 نفر مورد نظرشونیم.اما جالبتر این بود که هیچ کدوممون به روی خودمون نمی آوردیم.نیم ساعت تمام همدیگه رو زیر نظر داشتیم تا تصمیم گرفتیم با هم حرف بزنیم.
اولین دفعه که با بچه های سایت قرار گذاشتیم خیلی جالب بود.قرار بود باران و بهار بیان پیش نمازخونه همدیگه رو ببینیم.نیم ساعت زودتر رسیده بودیم.بچه ها رو نمی شناختیم.2نفر رو دیدیم،حدس زدیم خودشون باشن.
ترم قبل خیلی خوش گذشت.تا حالا هیچ وقت اینقدر شیطنت نکرده بودم.دانشگاه شده بود مثل خونه خالم.هر وقت می خواستیم می رفتیم،هرکار می خواستیم می کردیم.تو کلاس که اصلا درس گوش نمی دادیم.همش اذیت می کردیم.
صبح زود می خوام با دریا برم دانشگاه.دلم برای دانشگاه تنگ شده.امروز بهار off گذاشته بود.آخ که چقدر دلم برای قرارامون کنار آبسرد کن توی حیاط تنگ شده.من و دریا و باران و بهار و آتنا و دوستاشون.
اگر من ناز تو رو بخرم،کی ناز منو می خره؟حالا چون تو تو آسمونی باید نازتو بخرم؟نه.من مغرور تر از تو هستم.بگو ستاره های اطرافت نازتو بخرن.گفتم که منم ماه نقره ای هستم.اما یه حقیقت:بهت حسودیم میشه!!!
کاش همیشه کوچه مثل الان ساکت بود.آرامش.چیزی که چند روزه دارم دنبالش می گردم.
اونجا تو آسمون وایساده داره منو نگاه می کنه.خب به اون چه ربطی داره که من الان بیدارم.حوصله اخم هاشو ندارم.اگر اون ماهه،منم ماه نقره ای هستم.اون تو آسمون،من رو زمین.پس چرا برای من ناز می کنه؟
دارم از پنجره بیرون رو نگاه می کنم.منتظر نیستم ولی مثل منتظرها چشم به کوچه دوختم.شایدم منتظرم.منتظر تغییر شرایط!!!!
الان ساعت 2:36 بامداد هست.خوابم میاد،اما دوست ندارم بخوابم.نمی دونم چرا ولی می خوام بیدار بمونم.
دیروز یه جا خوندم که نوشته بود: پرنده پر، کلاغه پر، صفا پر، . . . . صداقت از وجود آدما پر. اما می خوام بگم:صداقت،محبت،صمیمیت،همدلی،احساس مسئولیت،مهربونی،وفا و ... و در یک کلام انسانیت از وجود آدما پر.
دیگه خسته شدم.از همه کس از همه چیز.

